به همین جهت تمام وزرا وظایف خود را می دانستند و تمام شاهزادگان و شخصیتها و دانشمندان و بزرگان ، ÷نهانی متوجه ما بودند و اغلب کارها با رأی و نظر ما حل وفصل می شد.هیچ فرمانروا یا وزیری جرأت مخالفت با ما را نداشت و محمد شاه هم بر طبق خواست دولت امپراتئری با آنان قول و قرار می گذاشت من در طول این مدت به خوبی با اوضاع و احوال و اخلاق و آداب و رسوم علما و فرمانروایان و تجار و حتی زنان در ایران آشنا شدم ماه رمضان سال چهارم رسید و من نزدیک پنج سال بود که در ایران مشغول به تحصیل و مطالعه و تلاش و کوشش خستگی ناپذیر و فداکاری بودم و نزد دربار روس و وزارت خارجه آبرویی داشتم و از وضعیت خود بسیار خوشحال و مغرور بودم. همسرم "زیور " نیز برایم پسری با موهای طلایی آورد که شباهت من و ام همچون دو نیمه سیب بود. به مناسبت تولدش سفره های ولیمه انداختم و برای نامگذاری او چند اسم انتخاب نمودم و با قرآن قرعه زدم نام علی در آمدبسیار خوشخال شدم و نام او"علی گینیاز دالگورکی " شد . این خبر را به دولت متبوعم دادم اما به شیخ محمد و دوستانم اظهار نمودم که سفارت روس و بیگانگان از آن بی خبرند بله! در این ماه مبارک چهارم نیز شبها را ازهنگام افطار تا سحر در منزل شیخ احمد گیلانی سپری می نمودم یعنی مدت زنانی بیشتر از شبهای غیر ماه رمضان که فقط در شبهای دوشنبه و جمعه به مدت سه الی چهار ساعت در آنجا بودم اسلام و فرقه های مختلف آن در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان از حکیم س
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment